اگر کشمیر شاهرگ پاکستان است، پس پاکستان برای کشمیر چیست؟
دکتر نذر حافی
انجمن بینالمللی حمایت از کشمیر
بیستوهفتم اکتبرِ سال ۱۹۴۷، برگِ سیاهی از دفتر تاریخ کشمیر است؛ روزی که زخمِ اشغال بر پیکرِ مظلومِ این سرزمین نشست۔ در آن صبحِ غمبار، ارتش هند، بیاعتنا به قواعد بینالملل و بیپروا از ارادهٔ ملتِ کشمیر، مرزهای این سرزمین را درنوردید و بخشی از آن را به تصرف درآورد۔ این واقعه نهتنها قانون را شکست، بلکه روحِ عدالت را نیز آزرد۔ از آن روز تا کنون، داغِ آن اشغال از جبینِ کشمیر زدوده نگشته و آهِ آن ملت هنوز در بادِ تاریخ میپیچد۔
به یاد آن روزِ شوم، انجمن بینالمللی حمایت از کشمیر امسال نیز در شهرِ مقدسِ قم، آیینِ روز همبستگی با کشمیر را برگزار کرد۔ تالارِ اندیشهٔ مؤسسهٔ باقرالعلوم(ع) مأوای فرزانگانی شد که دل در گروِ آزادی و ایمان داشتند۔ در آن مجلس، سخنورانِ روشنضمیر بر این نکته پای فشردند که هرچند امروز امتِ اسلام، در زنجیرِ سلطهٔ بیگانگان گرفتار آمده، اما در میانِ این امت، تنها مردمِ کشمیرند که آگاهانه نامِ *مقبوض* بر خود نهادهاند؛ زیرا نگاهشان به افقِ آزادی است، نه به سایهٔ تسلیم۔
آنان هشدار دادند که دشمن، برای ربودنِ جانِ جوانانِ کشمیر، دامهای گوناگون گسترده است: از یورشِ فرهنگی و هجومِ بیحیایی گرفته تا وسوسهٔ افیون و بیسامانیِ اندیشه۔
میهمانِ گرامیِ این نشست، *دکتر شفقت حسین شیرازی*، در سخنانی لبریز از بصیرت گفت: امروز دو زخمِ بازِ پیکرِ جهانِ اسلام، یکی فلسطین است و دیگری کشمیر؛ و سیرتِ حضرت زینب(س) مرهمی است بر هر دو۔ او گفت: آموختهایم که در برابرِ ظلم، باید با صبر و تدبیر ایستاد؛ و به یقین روزی خواهد رسید که دستِ ستم بشکند و کشمیر، آزاد و سرافراز گردد.
پس از او نیز جمعی از گویندگان، بر همین معنا گواهی دادند۔
اما اکنون سخن در آن است که پاکستان برای کشمیر چه معنا دارد۔
در آن روزِ نحس، که ارتشِ هند به وادیِ کشمیر درآمد، جهان شاهدِ اشغالی بود که نه پشتوانهٔ قانون داشت و نه شأنِ اخلاق۔ هند، بیتوجه به رأیِ مردم، آتشِ قدرت را در دامانِ صلح افکند و سیمایِ حقوقی و سیاسیِ کشمیر را در غبارِ بیثباتی فروبرد۔
در برابر، *پاکستان* از نخستین دمِ این تراژدی، دوشادوشِ مردمِ کشمیر ایستاد؛ نه از سرِ منفعت، بلکه از رویِ ایمان۔ اسلامآباد، مسئلهٔ کشمیر را نه نزاعی محلی، بلکه امانتی الهی و تعهدی انسانی دانست۔ در تمامی مجامعِ جهانی، پرچمِ حقطلبیِ ملتِ کشمیر را برافراشت و زبانِ مظلومیتِ آنان شد۔
پاکستان، در سازمانِ ملل و دیگر مجامعِ بینالمللی، همواره از حقِ تعیینِ سرنوشتِ کشمیریان دفاع کرده و با استناد به قطعنامهها، تجاوزِ هند را محکوم داشته است۔ مجلسِ قانونگذاریِ پاکستان نیز، با تأکید بر اصولِ قانونِ اساسی، خود را پاسدارِ حقوقِ مردمِ کشمیر دانسته و پیمان بسته است که تا آخرین دم، در کنارِ آنان بایستد۔
در سالِ ۲۰۱۹، هنگامی که هند با لغوِ موادِ ۳۷۰ و ۳۵A قانونِ اساسیِ خویش، سیمایِ حقوقیِ کشمیر را درید، پاکستان از راهِ سیاست، دیپلماسی و اخلاق، به پیکار برخاست۔ اقدامِ هند، نه فقط سلبِ خودمختاریِ کشمیر، بلکه قتلِ هویتِ آن بود۔ پس از آن، دهلینو لشکری تازه فرستاد، صداها را خاموش کرد، رهبران را در بند کشید، و نفسِ آزادی را برید۔
اما در سوی دیگر، پاکستان چراغِ اُمید را فروزان نگاه داشت۔ اردوگاههایی برای پناهندگانِ کشمیری ساخت، طرحهای توسعه در آزاد کشمیر و گلگت بلتستان آغاز کرد، و در سطحِ جهانی از حقوقِ آبی و اقتصادیِ آنان پاسداری نمود تا تسلطِ کاملِ هند، سرچشمههای زندگی را نخشکاند۔
ارتشِ پاکستان، پاسدارِ مرزهای ایمان، همواره حریمِ کشمیر را حرمِ خویش دانسته و در برابرِ هر تجاوزی، با عزمی خللناپذیر ایستاده است۔ سیاستِ پاکستان در قبالِ کشمیر، شفاف و استوار است: *حقِ تصمیم با مردمِ کشمیر است.* این موضع، نه بازیِ سیاست، که پیمانِ شریعت و وجدان است۔
عشقِ پاکستان به کشمیر، از جنسِ ایمان است، نه منفعت؛ از سرِ تکلیف است، نه تجارت۔ از همین روست که در کوچهپسکوچههای این سرزمین، فریادِ «کشمیر بنگے گا پاکستان» هنوز زنده است۔
پاکستان هرگز مسئلهٔ کشمیر را صرفاً مناقشهای جغرافیایی ندانسته؛ بلکه آن را حکایتی از کرامتِ انسان و حریتِ بشر دانسته است۔ از همین رهگذر، در همهٔ محافلِ جهانی، جهان را به عدالت فراخوانده و ستمِ هند را به گواهیِ وجدانها سپرده است۔
اکنون، در این روزِ تاریخی، باید بار دیگر گفت: هند، برای استحکامِ سلطهٔ خویش، مجلسِ ایالتیِ کشمیر را منحل کرده و قانونِ تابعیت را دگرگون ساخته است تا با اسکانِ بیگانگان، سیمایِ جمعیتیِ این سرزمین را تغییر دهد — تلاشی که چیزی جز خیانت به انسانیت نیست۔
درست است که کشمیر، شاهرگِ پاکستان است، اما حقیقت آن است که هر آنچه از تاریخ، فرهنگ، تمدن، و آرزویِ آزادیِ کشمیر تا امروز باقی مانده، از سایهٔ وجودِ پاکستان جان گرفته است۔ اگر پاکستان نبود، هند از دیرباز همهچیز را بلعیده بود۔
میانِ پاکستان و کشمیر، پیوندی است قدسی، تنیده در رشتهٔ دین و عشق؛ پیوندی که در آن، زمین و آسمان و رؤیایِ آزادی در رنگی واحد ذوب شدهاند۔ تاریخِ کشمیر، فرهنگش، تمدنش و تمنّایِ رهاییاش، همه با نفسِ پاکستان زنده است۔ کوههایش، رودهایش، درختانش ۔۔۔همه به نامِ پاکستان نفس میکشند؛ چنانکه روح بیجسم نمیپاید، و دل بیتپش نمیماند۔
